يحيى دولت آبادى
136
حيات يحيى ( فارسى )
حيرت خودى و بيگانه ميگردد بالجمله جشن ميگذرد و تظاهراتى مخصوصا از آقايان آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد كه در پردههاى الوان آتشبازى پهلوى زنده باد محمد عليشاه زنده باد سيدين سندين هم ديده و بر حسدها افزوده مىشود پس از انقضاى جشن باز مجلس به همان كارها كه ميكرده مشغول مىشود مخالفين هم بر هر اقدامى كه بر ضد آن مينمودهاند ميافزايند . ماه جمادى الثانيه 1325 تمام مىشود و اشتغال به كار جشن اندكى خيالات تندروان را دربارهء امين السلطان عقب مياندازد جشن كه تمام مىشود ميبينند باز از طرف مستبدين نغمه مخالف مشروطه خوانده مىشود همه را بامين السلطان نسبت ميدهند مخصوصا كه طرفداران شاه ميگويند او با مجلس همراه است و امين السلطان مانع مىباشد و اين سخن از روى اشتهاريست كه برعكس اين قضيه حاصل شده است و بهر حال نواختن ساز مخالفت با اتابك دوباره آغاز ميگردد تا بكجا منتهى گردد بديهى است كه شاه و امين السلطان هردو با اين مجلس و مشروطه مخالفند ولى هريك بسببى عليحده و هم مسلم است كه مخالفت شاه محكمتر و اساسىتر است از مخالفت امين السلطان . بالجمله نگارنده در اين ايام به خيال تأسيس روزنامهئى افتاده با انجمن اصناف صحبت ميدارم و بدستيارى آقا سيد مصطفىنام از نمايندگان اصناف در مجلس روزنامهئى موسوم بانجمن اصناف داير مينمائيم زحمت نگارش اين روزنامه هم مزيد زحمات من مىشود بعد از چند نمره نام آن را بامداد ميگذارم و كار ادارهء آن را بغلامعليخان قاجار كه در كار مدارس در جلد اول اين كتاب نام برده شده واگذار مينمايم نميدانم چند شماره طبع مىشود و بكجا خواهد كشيد . اوائل ماه رجب يكروز در انجمن اصناف كميسيونى منعقد مىشود در خصوص خيالات امين السلطان صحبت ميدارند و تصور ميكنند آنچه فساد ديده مىشود از اوست و حاضر شده است مجلس را برهم بزند در نتيجه مذاكرات شرحى بامين السلطان مينويسند و از نگارنده تقاضا ميكنند واسطهء ابلاغ آن باشم و حضورا هم با وى صحبت